تبليغاتX
حاجی فیروز
حاجی فیروز

مانی جون و دنیای قشنگش
 
درباره وبلاگ

 

آخرين نوشته ها

 

پيوند ها

 

آرشيو مطالب

 

پيوندهاي روزانه

 



مانی و شب
شب شده بود و مانی باید می خوابید.

مانی:

مامانی:چی شده ممانی جون چرا گریه میکنی؟؟؟

مانی :چون شب شده و من باید بخوابم

من دوست ندارم بخوابم من اصلا شبو دوست ندارم


شنبه بیست و پنجم مهر 1388 توسط مامان مانی جون



مانی و انفولانزای خوکی
هوا بارانی استمانی  بدون اجازه

به بالکن میرود

مامانی:مانی جون بیا تو می افتی پایین

مانی: دارم بارون نگاه میکنم مواظب خودم هستم

مامانی:نه ....اگه دوست داری برو تو حیاط نگاه کن

بعدش زود بیا بالا

مانی:نهمگه نمیبینی بارون میاد

برم تو حیاط مریض میشم سرما میخورم

بعدشم انفولانزای خوکی میگیرم

اونوقت دیگه شما پسر ندارین

مامانی:

                    


دوشنبه دوم شهریور 1388 توسط مامان مانی جون



مانی و پاپیچ
مامانی:مانی جون صبحانه ات را بخور

مانی: نه نمیخورم    مامانی نیل ندارم

مامانی:اگه نخوری از کارتون خبری نیست

مانی:انقدر پاپیچ من نشو گفتم که نمیخورم

مامانی:

                         


شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 توسط مامان مانی جون



مانی فدا میشود
مامانی و مانی جون داشتند فیلم های

بچگی مانی جون  نگاه می کردند

مامانی:وااااای مانی جون چقدر نازززز بودی

چقدر خوشگل بودی

مانی:اره مامانی خیلی با مزه بودم

الهی فدای خودم  بشم که انقدر خوشگل بودم

مامانی:

                      


سه شنبه بیستم مرداد 1388 توسط مامان مانی جون



مانی و قول دادن
مامانی در حال قول گرفتن از مانی بود

مامانی:قول میدی  که دیگه کامپیوتر را با

کیس خاموش نکنی؟؟؟قول میدی که

 مواظب وسایلت باشی و خرابشون نکنی

مانی:اره مامانی قول میدم قول مردونه

مامانی :چند بار قول میدی ولی عمل نمیکنی

دیگه باید به قولهات عمل کنی

مانی:نه دیگه قول میدم

 قول مردونهقول زنونهقول بچه گونه

مامانی :(با اینکه میداند باز هم قولی عمل نمیشود)

                        

 


چهارشنبه هفتم مرداد 1388 توسط مامان مانی جون



مانی و مرد بودن
مانی همراه با مامانی و بابایی رفتند

به سخنرانی ستاد اقای موسوی

بابایی رفتند قسمت اقایون و مامانی قسمت خانمها

مانی در حالت شک و تردید رو به مامانی

مانی:ااااا مامانی مثل اینکه من مرد هستم ها؟؟؟؟

باید برم قسمت مردها

مامانی :خوب برو پیش بابایی

مانی بعد از کمی فکر

مانی:خوب اشکال نداره مامانی.....من هنوز یه مرد بچه ام


یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 توسط مامان مانی جون



Blog Skin